سقوط...


مست از عطر گل های یاس جوانی / که نور بودم در روز / و سایه ای در تمامی

شب ها / که درآن سلسه تکاپو / چرخیدن دور فراموشی خویش / رویای من بود / در

یاد من مانده هنوز / که با نوشته هایم / شاپرک ها هم بغض هاشان را / وعده ای

غذا می کردند / و من مانده ام مثل قایقی یخ زده / در سواحل آغاز تو / مثل بیکرانه

های دریا / مثل لبی تشنه /    .... هنوز بی وقفه دوستت دارم / و در این میان /...

زمین زیر پای من ، در حال سقوط است...


هادی


اتاق من...


گوشه دنیا.../  من و تاریکی و تنهایی و یک آسمان التهاب و عطش /

                    برای بوییدنت /  نوازشت که مانند طلوع صبح زمستان دیدنیست .

                 اتاق من پر از آبی هاست /  و پر از خالی جای تو /  

با چشم به هم گذاشتنی ، لمست خواهم کرد

                                  کویرم،  سیرابم کن به نیم نگاهی...

هادی


پروانه...


باران، نرم سبک می بارد  ....       راه می روم و راه ، پیاده روییست زیر باران /

         گاه می توان به بهانه یک پروانه ، خیس باران شد ...

می توان خواند ترانه ای از او /    ...می توان فکر کرد از میان این همه وهم،

     می توان از میان برق چشم هایش به زور نگاهش کرد .../

                                     نگاهی به وسعت دوست داشتن...

هادی


پایان من ...


پایان من آغازیست در امتداد خلوت ذهن های بی آغاز...

همه با آب و آینه و جام تهی از دعاهای بی جواب، پشت سرم ...

با شیون نیست شدن عادتها / من مانده ام و مقدار زیادی سکوت / من و خاکی سرد

/ در امتداد بدنی بی جان / من و ابتدای راهی با بدون هم قدم و عابر / من و تشویش

رها شدن / من و فقط من / من و آرزوی پرواز / من و بیلچه ای که اگر بود / برای

رهایی از دلتنگی / شاید / دست به دامانش می شدم /من و دروغ هایی صادقانه /

من و مردمک سرخ چشمهایش / من و هجومی بی تردید / من و پروازی بی آغاز و  

بی سرانجام / من و التهاب قدم های ثانیه شمار / من و لذت سیگاری خاموش /

من و گریه و بوس و آغوش / من و تمام نا گفته هایم / من و گفته های بی پر و بالم /

من و باورهای رفتنت / من و خلقت پر از سوالم / من و سازهای بی حس و حالم /

من و رنگین کمانی بی رنگ / من و چکه چکه باران روی دیواری آجری / من و ترحم

نگاه ترسناکم در آینه / من و نشستنم با بی تو / من و تمام چراغ های قرمز / من و

چند بهار ارغوانی / من و یک آلاچیق پر از ته سیگار / من و خنده هایی که دزدکی با

اشک بازی می کنند / من و گریه ای با تبسمی نا دیدنی /  من و نوشته هایی بی

رنگ / من و یک گورستان از یاد تو /     و... 

من و نا نوشته هایم از تو ...

... بعد از من تو مرا خواهی نوشت


هادی


آبی...



لبریزم از تکرار و سرزنش دقیقه ها /

                          تکیه بر شبی بی باران....

                              -بدون فانوس  /    به پیشواز خوابی آشفته خواهم رفت...

       امشب نیز سهم من از خود ، نگاه مکرر به همه آبی هاست ...


هادی

دستم را بگیر...


دستم  را بگیر ;

وقتی که من و اتاق و رنگ غزل های بی قافیه تنها هستیم...

وقتی که آخرین سکوتم با گریه ای مخفیانه می شکند...

 وقتی که کنج غروب آخرین روز حضور،خودم را بغل می کنم...

وقتی که اشک می شوم با غم زمزمه رهاترین باران خیال شانه هایت...

وقتی که تابیدن مهتاب به خودش در آخرین شب بارانی میبینم...

وقتی که بهانه ای نیست...

وقتی که گرمای لب های نه چندان دورت را تب می کنم...

وقتی که  من مانده ام و افسردگی زخم های برهنه لبخند...

وقتی که آغاز می شوم در انتهای ماندن...

وقتی که دنیایم تمام شده با سیگار نیمه روشن...

وقتی که در امتداد نوشته ام بغض میکنم...

وقتی که گلدان پنجره ام رفتنت را میبیند...

وقتی که...


هادی


پروانه من


چه ساده بودم که صحرا صحرا / در گذر شبانه احساس / فرصت خیال به خویش دادم

/ داستان گرفتن پروانه در دست / ... و افسانه شدنش در سایه ی کنج دیوار /

سوار بر چرخ و فلک های ذهنی آشفته / و هنوز داستان یکی بود و یکی نبود /

برای من بهاریست ...


هادی


همین که هستی...

 

همین که هستی / همین که لابلای کلماتم نفس می کشی ، راه می روی،         می نوازی ، در آغوشم میگیری ، همین که پناه واژه هایم شده ای ، همین که سایه ات هست / همین که کلماتم از (بی تو) یتیم نشده است /کافیست برای یک عمر آرامش / باش ، همیشه باش / حتی همینقدر دور....

 

هادی