بر روی صندلی خواهم نشست /

سیگاری خواهم کشید ... 

درست مثل آغاز من             - هنگام دیدن چشم های تو !!!!

بر روی صندلی خواهم نشست /

و نگاهی که پرتاب می شود / به آینه ای که نه تو در آن هستی /  و نه من !!!

همانند عکسی بیچاره  /

- که  در انزوای قاب خویش ، قایق دلش را بغل کرده است !!!

.

.

.

نگرانت می شوم /

مبادا که ....

مبادا که جمعه از راه برسد ...

و غروب آن ، تنهایی تو را ، لیوان آبی ببیند !

این شب لعنتی هم /

ناخن مي خراشد بر پنجره ي خيالم ...

- و خالی نبودت را،

در گوش من /

مدام /

جيغ مي كشد !!!

... من / زير بار اين همه اندوه ،

به خوابي عمیق / شبيه مرگ ، فكر مي كنم ...

نیستی و صدایت را در این اتاق جا گذاشته ای !!!

کاش می شد ؛ در آغوش کشید و بویید و بوسید ...

بر روی صندلی خواهم نشست /

سیگاری خواهم کشید  /  

... و با سایه ی سرد تو /

بارها بغض خواهم کرد ...

 

هادی