پایان من ...
پایان من آغازیست در امتداد خلوت ذهن های بی آغاز...
همه با آب و آینه و جام تهی از دعاهای بی جواب، پشت سرم ...
با شیون نیست شدن عادتها / من مانده ام و مقدار زیادی سکوت / من و خاکی سرد
/ در امتداد بدنی بی جان / من و ابتدای راهی با بدون هم قدم و عابر / من و تشویش
رها شدن / من و فقط من / من و آرزوی پرواز / من و بیلچه ای که اگر بود / برای
رهایی از دلتنگی / شاید / دست به دامانش می شدم /من و دروغ هایی صادقانه /
من و مردمک سرخ چشمهایش / من و هجومی بی تردید / من و پروازی بی آغاز و
بی سرانجام / من و التهاب قدم های ثانیه شمار / من و لذت سیگاری خاموش /
من و گریه و بوس و آغوش / من و تمام نا گفته هایم / من و گفته های بی پر و بالم /
من و باورهای رفتنت / من و خلقت پر از سوالم / من و سازهای بی حس و حالم /
من و رنگین کمانی بی رنگ / من و چکه چکه باران روی دیواری آجری / من و ترحم
نگاه ترسناکم در آینه / من و نشستنم با بی تو / من و تمام چراغ های قرمز / من و
چند بهار ارغوانی / من و یک آلاچیق پر از ته سیگار / من و خنده هایی که دزدکی با
اشک بازی می کنند / من و گریه ای با تبسمی نا دیدنی / من و نوشته هایی بی
رنگ / من و یک گورستان از یاد تو / و...
من و نا نوشته هایم از تو ...
... بعد از من تو مرا خواهی نوشت
هادی