نا کجا...
این دست هایم
این چشم هایم
و این لب هایم ... /
تا تو چه اندازه آماده باشی /
برای گرفتن
گریستن
و یا ...
این سکوت و تنهایی حق من نیست /
قصه ام را دوباره می نویسم ...
هادی

این دست هایم
این چشم هایم
و این لب هایم ... /
تا تو چه اندازه آماده باشی /
برای گرفتن
گریستن
و یا ...
این سکوت و تنهایی حق من نیست /
قصه ام را دوباره می نویسم ...
هادی

هراسان در میان کوچه ها /
سرفه کنان /
با تشنجی پایدار /
حجم سرد سایه ای ،در خلوتی پنهان دراز کشیده /
- و من دیدم ...
اکنون که قلم بر دست تورا می نویسم /
همجوار مرگی هستم که گویا پشت همین پنجره است ...
من زیر آفتاب نگاهت عرق کرده ام /
و در پیمودن ارتفاع سبز ماه /
به دور از زمین / - دست تکان می دهم / بی آلایش
به چای داغ /
به لباس زمستانی /
... و به منحنی لبخند تو /
این جا / بدون تو ...... دست در دست درخت سیب / دست تکان میدهم بی آلایش /
هادی

چه کسی می دانست /
این مسافر بدون چمدان /
-با آن کلاه مخملی /
انتظار قطار فرسوده را در سر داشت ؟!؟!
و دلگیر;
ازاین ایستگاه گردگرفته /
و از تقسیم نا
عادلانه چشم ها /
- لحظه ای، / پشت بن بست روح همیشه بیدارش /
تصویر فریاد گلوله را .../
نغض کرد و جاوید شد /
... اتفاقی که هرگز رخ نداد /
هادی