عطر تن پروانه ...
هیییییسسسسسس
نوشته هایم را آرام بخوان / کلاغ ها بیدار می شوند !
کار من تمام خواهد شد / کنار شلوغ ترین همهمه ی خاطره ها /
کنار زمین گیری ترن های خالی از مسافر /
کنار جاده ای یک طرفه پشت به نقاشی نگاه تو /
این جا / در ناخودآگاه من / مثل زنجیری که تکیه داده به گردنت /
مثل آواز برج پیر شهر / مثل پریشانی تنها چراغ این وادی مبهوت /
در اردی بهشت شال تو /
- پروانه ام را می بینم از لابلای برگ درخت سیب /
از پشت جنگلی که دود آنرا می لرزاند /در ميان اين ماهتاب کمابیش خاکی/
هرچه گشتم نديدم سبز تر از تو ،برگي /
- و در تو جاری شده، نفس می کشم / تا كه شاید ...
سقف بلند شب، آوار شود / تا که شاید جغد شوم بخندد /
... که صدای سخن عشق را بگوش یارانش برساند /
تا که شاید دوزخ ، درون دست من مست شود /
تا که شاید ذهن من دستانت را ... /
لحظه ای آن سوی توهم خیال دستانت، / ماه من، چتر می بندد /
گریه می کند / و من سراپا بغض می شوم /
... هر سه با هم می باریم / من، آسمان و سیگارمان /
- و زمین همچنان به دور من می چرخد / بی پروا /
هادی
