تقویم...
بر می گردم به شهر خویش / نای رفتن نیست...
کدام ساعت ، خواهد توانست این تقویم را ورق بزند؟
کدام اتفاق ؟ کدام سرو کهن ؟
که سوی چشم من / رفت با شلاق به اسب نابینا !!!
که جان من رفت / از تن سرما زده ی مترسک خرمن ها !!!
ترس من از شب نیست / از اندیشه ی صاعقه فرداست /
از سقوط کبود غروب بی نفس این دادگاه ... / که نامش دنیاست ...
تف بر تن خاکی اش ...
هادی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۲ ساعت 23:0 توسط هادی اکبرزاده
|
