کوک...
برف روی لبه تنها گلدان شمعدانی ام / سجده می کند /
وقتی که می نشینم / دقیقأ روبروی خدا /
کنار استوارترین سرو سپید شده /
در آسمانی ترین کنج افق /
در انبوه سر به زیرترین کاج ها /
- می نوشم نبود تلخت را /
و تلنگر نوازشت / بی صدا /
نقطه صفر مغز مرا /
به کعبه ای از یاس های رقصنده در آهنگ باد /
کوک می زند /
هادی

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ ساعت 16:8 توسط هادی اکبرزاده
|