فریاد...
در همین زمان اندک / در عمیق ترین نقطه نفس / به لحظه لحظه بوییدن و بوسیدن /
به ناگزیر بودن دست هات / که در امتداد رگ های گناه / سجده می کنند / به سر
خوردن قطره ای باران / روی شیشه ای آن طرف پنجره / و به سکوتی بی رنگ در
ابتدای خودکشی / فریاد خواهمت کرد / در گلو / و آهسته آب می شوم /
آنجاست که بدون ترس مست می شوم از تو ...
هادی
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 10:20 توسط هادی اکبرزاده
|