میلاد من ...
شب میلاد من است و تشنجی پایدار، مرا از هم میدرد / پروانه من ، پرواز
خود را از شانه اش کنار زده / دست بر دعا و نجوای من با خدای خویش در
اولین ساعات روز... این است کشف معمای شکار دستانت / در انحنای
آشنایی ام با حقیقتی غریب، روح بی رمق من دندان به هم می فشارد / تو،
حرفهای نا گفته من بودی ،آن لحظه که دستان من علفهای بیشه زاری
متروک را لمس کرد / من تشنه ام / اما هنوز نفس می کشم و هستم /
جاری در سیگار / گم شده در حافظه ماه / طعم شیرین بوسه و خاطرات
پوچ آن / حال من نیز حرفهای نا گفته توأم /
خود می گویم و خود می شنوم ...
هادی
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 23:59 توسط هادی اکبرزاده
|