شب میلاد من است و تشنجی پایدار، مرا از هم میدرد / پروانه من ، پرواز

خود را از شانه اش کنار زده / دست بر دعا و نجوای من با خدای خویش در

اولین ساعات روز... این است کشف معمای شکار دستانت / در انحنای

آشنایی ام با حقیقتی غریب، روح بی رمق من دندان به هم می فشارد / تو،

حرفهای نا گفته من بودی ،آن لحظه که دستان من علفهای بیشه زاری

متروک را لمس کرد /  من تشنه ام / اما هنوز نفس می کشم و هستم /

جاری در سیگار / گم شده در حافظه ماه / طعم شیرین بوسه و خاطرات

پوچ آن / حال من نیز حرفهای نا گفته توأم / 

خود می گویم و خود می شنوم ...


هادی