<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>همین که هستی</title>
<link>https://onceyou.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 31 Mar 2018 01:50:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>صندلی ...</title>
<link>https://onceyou.blogfa.com/post/47</link>
<description>بر روی صندلی خواهم نشست / سیگاری خواهم کشید ... درست مثل آغاز من - هنگام دیدن چشم های تو !!!! بر روی صندلی خواهم نشست / و نگاهی که پرتاب می شود / به آینه ای که نه تو در آن هستی / و نه من !!! همانند عکسی بیچاره / - که در انزوای قاب خویش ، قایق دلش را بغل کرده است !!! . . . نگرانت می شوم / مبادا که .... مبادا که جمعه از راه برسد ... و غروب آن ، تنهایی تو را ، لیوان آبی ببیند ! این شب لعنتی هم / ناخن مي خراشد بر پنجره ي خيالم ...</description>
<pubDate>Sat, 31 Mar 2018 01:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>onceyou</dc:creator>
<guid>onceyou.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>بدون پتجره ...</title>
<link>https://onceyou.blogfa.com/post/46</link>
<description>این روزها / به صورت عجیبی / مزاحم خودم هستم ... اره می خورد روح سرگردانم / درغیبتی طولانی / - فقط یک ثانیه ! تکه های آینه ، شانه می کشد موهایش را ... ... و او نیست !!! به کدام پنجره درد را باید گفت ؟؟؟ من / همانند دستان مترسکی / - که هرگز کسی را در آغوش نخواهد کشید ، / با چمدانی پر از بغض / در عمق عادت ها ، / دلتنگی ام را آرام ، نوازش میکنم / نیست و این واژه ها / رها و بدون مقصد مانده اند ... این جا / صدای ساعتی ست / که نبودش را به رخ می کشد !!! - انگار</description>
<pubDate>Mon, 20 Jun 2016 20:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>onceyou</dc:creator>
<guid>onceyou.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>گلوله...</title>
<link>https://onceyou.blogfa.com/post/45</link>
<description>من ،/ پاتیل از هق هق، در خیابانی خاکستری ... / کلافه از آرزوی مرگ و برآورده نشدن آن / - خودم را در پاکت سیگارم در آغوش می کشم / و زمان که قلاب شده / گیج و مبهوت، میان این ثانیه ها ! من مانده ام گنگ و رها ... ... با خودکاری که عقیم شده / از این التهاب وامانده / سخت دلم گرفته !!! دردهایم را قورت می دهم ... و بالا می آورم زاویه نگاهم را ... ... به زنجیری که تکیه داده بر گردنم !!! - که صدای خش خش و هولناکِ نفس کشیدن آن ، نفسم را بریده / من، به اندازه ی همین</description>
<pubDate>Fri, 11 Mar 2016 21:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>onceyou</dc:creator>
<guid>onceyou.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title>پیراهن ...</title>
<link>https://onceyou.blogfa.com/post/44</link>
<description>شب است و باز هم شعری سياه در من قيام كرده / که مثل روز مي شود احساس اتاقم / - و مانند طوفاني بدون ساحل، در خودم مفقود مي شوم / به كوچه می روم / شب ، آنجا هم دست و پا می زند / كوچه هم خمیده شده، / مانند قطاري كه از ريل ... !!! من،/ كنجكاو ازين شوربختي / شانه اي مي خواهم براي جان دادن / خيال هايم را، رفتگر پیر، جارو می كند ... ... همراه با جسد هاي نیمه جان سيگار هایم!!! / راستی ؟! در پشت كدامين پیراهن ، جان خواهم داد ؟ / آیا رازی كه بين من و سقف اتاقم هست</description>
<pubDate>Sat, 27 Feb 2016 21:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>onceyou</dc:creator>
<guid>onceyou.blogfa.com/post/44</guid>
</item>
<item>
<title>هیج...</title>
<link>https://onceyou.blogfa.com/post/42</link>
<description>خیال تو را به رویا بردم ... می رفتی و می بستم قایق افکار خویش را به اسکله ی چشم هات ... می رفتی و می بستم پنجره را پشت سرت / رفتی و ساعت خوابید در کنار این رودخانه !!! - و آن طرف تر، چراغ های کافه شکست / - ما آنجا نبودیم / ما کنار نیمکت پارک قدیمی ، رقص بادبادک ها را تماشا می کردیم / ما خواب نمی دیدیم / ما نمی رقصیدیم / - ما مرده بودیم در اعماق هم / ما جدا بودیم از کلاس های مدرسه / ما سرنگ را و سیگار را / و حتی عشق را ...</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2015 09:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>onceyou</dc:creator>
<guid>onceyou.blogfa.com/post/42</guid>
</item>
<item>
<title>رقص پروانه ...</title>
<link>https://onceyou.blogfa.com/post/36</link>
<description>از تو / - نه !!! از با تو می نویسم / - تو که قشنگتر از هر زندگی هستی / از دلیل زاده شدن عشقی معصوم / از تو ، دخترک پروانه ای / که در دوازدهمین مهتاب / با بهار / باریدی - من به گلوله ی چشمت ،شلیک کردم دستانم را /... ... و هر ثانیه رها می شوم در تقدیر تو / قسم به عشق آویزان از گوشه ی چشم هام / به گوشه نشینی لیوان شراب / به هم خوانی تو با شکوفه ها / و به شال آبی تو، / دلیل رقص این قلم ، میلاد تو بود / - وقتی که باشی، / پرنده ها ،هرگز نخواهند مرد / * تولدت</description>
<pubDate>Wed, 24 Dec 2014 20:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>onceyou</dc:creator>
<guid>onceyou.blogfa.com/post/36</guid>
</item>
<item>
<title>عطر تن پروانه ...</title>
<link>https://onceyou.blogfa.com/post/41</link>
<description>هیییییسسسسسس نوشته هایم را آرام بخوان / کلاغ ها بیدار می شوند ! کار من تمام خواهد شد / کنار شلوغ ترین همهمه ی خاطره ها / کنار زمین گیری ترن های خالی از مسافر / کنار جاده ای یک طرفه پشت به نقاشی نگاه تو / این جا / در ناخودآگاه من / مثل زنجیری که تکیه داده به گردنت / مثل آواز برج پیر شهر / مثل پریشانی تنها چراغ این وادی مبهوت / در اردی بهشت شال تو / - پروانه ام را می بینم از لابلای برگ درخت سیب / از پشت جنگلی که دود آنرا می لرزاند /در ميان اين ماهتاب کمابیش</description>
<pubDate>Sat, 29 Nov 2014 09:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>onceyou</dc:creator>
<guid>onceyou.blogfa.com/post/41</guid>
</item>
<item>
<title>اینجا کنار من...</title>
<link>https://onceyou.blogfa.com/post/40</link>
<description>اینجا كه من ایستاده ام ، مركز نگاهی است كه روزهای نیامده را می بلعد / شفاعت باران، لبان خسته سنگ را به سرودی بشارت نمیدهد / دامن چین دار آسمان با دانه های آب ، نخ اندامها را می جود / دل منظومه ی دغدغه است و پیراهن گیاه ، قدمهای نسیم را شمارش نمی كند / نور از پلكان دریا بالا می رود و ثقل نگاه تو ، مرا در آستین خاک ... - پنهان می كند / اشتیاق ، پلی ست با دستی از غروب و عشق / بالی ست كه بر موج های حادثه می كوبد / تا وسعت فاصله ها را پر كند / ...</description>
<pubDate>Wed, 15 Oct 2014 07:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>onceyou</dc:creator>
<guid>onceyou.blogfa.com/post/40</guid>
</item>
<item>
<title>عدم...</title>
<link>https://onceyou.blogfa.com/post/37</link>
<description>دل من پاکیزه ترین احساس خود را / پشت نقاب آخرین پاییز خشک شده / در دفتر خاطراتی بی سر و ته ، تعمید می دهد / من میان فلسفه و مرگ زجه می زنم / همانگونه که سایه ای سیاه پوش ، دیوانه بازی های آتشین خویش را ... بیرون از خانه اش سیگار می کشد ... بدترین ترانه ی جاده را پرواز کرده ام / راست بگو / - صدای انفجار مرا شنیده ای ؟! لحظه ی پریدن است نازنین / تو بدان که ، بغض دیوانه وارم را هرگز نخواهم شکست ... - و هیچ افقی تیره نخواهد ماند ، اگر ...</description>
<pubDate>Tue, 13 May 2014 17:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>onceyou</dc:creator>
<guid>onceyou.blogfa.com/post/37</guid>
</item>
<item>
<title>تقویم...</title>
<link>https://onceyou.blogfa.com/post/35</link>
<description>بر می گردم به شهر خویش / نای رفتن نیست... کدام ساعت ، خواهد توانست این تقویم را ورق بزند؟ کدام اتفاق ؟ کدام سرو کهن ؟ که سوی چشم من / رفت با شلاق به اسب نابینا !!! که جان من رفت / از تن سرما زده ی مترسک خرمن ها !!! ترس من از شب نیست / از اندیشه ی صاعقه فرداست / از سقوط کبود غروب بی نفس این دادگاه ... / که نامش دنیاست ... تف بر تن خاکی اش ... هادی</description>
<pubDate>Thu, 13 Mar 2014 19:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>onceyou</dc:creator>
<guid>onceyou.blogfa.com/post/35</guid>
</item>
</channel>
</rss>
